خانه > خالد علی پناه > در سوگ منصور عزیز

در سوگ منصور عزیز

فوریه 14, 2011

در سوگ منصور عزیز
دیروز حدود ساعت 10 صبح روز یک‌شنبه به کیهان زنگ زدم گفتم اگر بعد الظهر خانه هستید و مهمان نداری بیاییم واسه احوالپرسی چون تازگی‌ها بر اثر سکته قلبی در بیمارستان بود و هنوز بطور کامل بهبود نیافته بود .گفت باشه خودمانیم حدود ساعت 3 ظهر بود زنگ زدم و گفتم دارم به طرف خونه شما میایم اگر چیزی لازم داری تا با خودم بیارم گفت نه منتظریم در بین راه چند دقیقه ای نگذشت که همسر کیهان زنگ زد گفت کجایی زود بیایید گفتم واسه کیهان اتفاقی پیش آمده کفت نه زود فقط بیایید . من باسرعت خودم را رساندم  همسر کیهان گفت  با ایرج همین الان رفتند خونه منصور برای منصور اتفاقی پیش آمده زنش گریه میکرد
من همسرم را پیش بچه های کیهان گذاشتم تا موازبشان باشد و خودم با همسر کیهان بسرعت رو به خانه منصور حرکت کردیم  وقتی به آنجا رسیدیم امبولانس جلو در بود  و داشتند از خونه منصور بیرون می آمدند ما که وارد شدیم دیدیم جنازه منصور در اتاق نشیمن انگار به خواب عمیقی فرو رفته بود ایرج و کیهان و سوسن و دخترش با چشمان گریان صداش میکردند منصور عزیز بیدار شو
منصور جان مهمان داری .وای چه مصیبتی  چه صحنه دلخراشی
منصور رفیق قدیمی ومنصور دوست همیشه متین و با حوصله خوش رو در اینجا انگار که خوابیده قیافه معصوم و همیشه صادقش داشت همچنان ما را نظاره میکرد .نه نه منصور جان تو نمردی بلند شو آمدیم پیشت سوسن با گریه می‌گفت هنوز بدنش گرمه الان بیدار میشه می‌گفت داد نزنید بزار ناراحت نشه 
خوابیده .اما منصور انگار نمیخواست بیدار بشه
.ایرج گفت برو زود فهیمه و اروین را بیار من رفتم دنبالشان و در بین راه به تعدادی از دوستان و رفقای منصور زنگ زدم که فوری خودشان را به خونه منصور برسانند .سوسن می‌گفت با هم رفتیم خرید  بعد منصور گفت من کمی پاهام درد میکند میرم خونه بعداً شما هم بیایید .وقتی از ما جدا شد بعد از ده دقیقه بهش زنگ زدم گفت در بین راه کمی حالت تهوع داشتم و استغفرق کردم الان خوبم خونه هستم استراحت میکنم
دوباره بعد از ده دقیقه دیگر زنگ زدم گفتم داریم میاییم خونه حالت خوبه
گفت اره خوبم
ما حدود 20 دقیقه طول کشید رسیدیم خونه دیدم منصور تو اتاق نشیمن افتاده و نبظش خیلی  ظعیف میزند
همچنان که مرتب بهش تنفس مصنوعی میدادم دخترم را فرستادم دنبال همسایهها زنگ بزنند امبولانس
اما وقتی رسیدند تموم کرده بود
خیلی کوشش کردند که قلبش را دوباره به تپش بندازند اما بعد از تلاش زیاد نا امید شدند .و در این وقت هم ما هم رسیدیم منصور عزیز را با همان سیمای صمیمی و مهربانش با همان خوش روی سالهای طولانی با هم بودن در سنگری مشترک بر علیه ظلم و زور و نابرابری برای تغیر دنیایی آزاد و برابر برای دنیای بهتری واسه انسانهایی تهیدست برای از بین بردن جهل و خرافه همسنگر هم بودیم
یادش برای همیشه زنده است و در آخر به سوسن عزیز و بچه هایش به کاک ایرج و کیهان عزیز و خونواده هاشان به مادر عزیزش شریفه خانم به خواهر عزیزش شهلا خانم از طرف خودم و خوانواده و فامیلهایم از صمیم قلب تسلیت میگوییم .امیدوارم هیچ‌کس غم سنگین و بزرگ اینجوری را نبیند
خالد علی پناه  14/2/2011

دسته‌ها:خالد علی پناه
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: