خانه > خالد علی پناه > به یاد حسین زارعی

به یاد حسین زارعی

جون 12, 2011

امسال سال پر هیجان سال از دست دادن انسانهای بیشتری بر این کره خاکی , سال تلاشهای فراوان برای یک زندگی بهتر سال بیشترین کشتارها بیشترین قصاوتها در این جهان مدرن ومتمدن از مصر ولیبی تا افغانستان و پاکستان و ابران وممالک عربی جان صدها و هزاران انسان گرفته شد

  فعالیت و کوشش برای یک نرم بهتر از زندگی سال 2011 را باید به سالهای خونین و جان دادنهای فراوان در تاریخ ثبت کرد .سال 2011 هم برای من و خیلی از رفقای قدیمی برای نثل جوانی که از مبارزات ما شنیده‌اند برای کسانی که شاهد 30 سال حاکمیت جهل و سرمایه و شاهد 30 سال مقاومت و از خود گذشتگی و تلاش برای زندگی بهتر بوده اند را باید سالی وحشتناک و پر هیجان و پر تجربه حساب کرد چند ماه از دست رفتن منصور فرزاد عزیز نگذشته بود دیشب جمعه ساعت 10.35.2011.06.10 قلب دوست عزیزم رفیق تمام دوران بچگی و پیشمرگایتی وتمام این سالهای غربت در سوئد از حرکت باز ایستاد
قلب حسین عزیز بعد از ماهها مقاومت در برابر سرطان ریه در حالی که کنار تختش در بیمارستان به چشمهای پر از ارزویش نگاه میکردم دستش را محکم گرفته بودم از حرکت باز ایستاد اما نگاهش و صورت همیشه مهربانش داشت به من و رفقایش و همسرش می‌گفت که نمیخواهد ترکمان کند در آخرین لحضات مرگش میخواست مقاومت کند این را از نگاههایش میشد فهمید .حسین عزیز متولد 1340 از خانواده ای زحمتکش در شهر سنندج در همان دوران کودکی که کلاس دوم ابتدایی بود پدرش را از دست داد از همان دوران مزه رنج و مشقت و بدبختی راچشید تنها نان اور خانواده مادر عزیزش با 2 خواهر و یک برادر با حقوق ناچیزی از بهزیستی زندگی خانواده را اداره میکرد با مبارزات عمومی در ایران حسین هم همچون هزاران جوان انقلابی به صفوف مبارزین پیوست در جنگ 24 روزه شهر سنندج فعالانه شرکت کرد و با بیرون آمدن پیشمرگان از شهر به صفوف کومه له پیوست و در ناحیه دیواندره سازماندهی شد در دهها و صدها عملیات بر علیه نیروهای جمهوری اسلامی شرکت کرد .

سال 63 به ناحیه سنندج انتقال یافت و در هیز شوان و بعدها هم در گردان شوان سازماندهی شد رفیقی شوخ و پر انرژی رفیقی فداکار و دلسوز رفیقی خستگی ناپذیربود چهره ای محبوب در میان مردم منطقه سارال سنندج منطقه دیواندره  چم شار سنندج بود کمتر کسی که آن دوران با گردان شوان ارتباطی داشت نداند حسین رش از رفقای همیشه شوخ و سر حال با حرفهایش با شوخیهایش خستگی را از تن رفقایش در میکرد .در سالهای اقامت در سوئد حسین همیشه رفیق و دلسوز و یار و یاور من بود کمتر شبهای تعطیلی بود که با هم نباشیم .تعطیلات تابستانی را با هم به سفر میرفتیم و برای من جدا از یک رفیق مثل یک برادر خوب یک پشتیبان محکم بود با از دست دادن حسین عزیز غمی دیگر به بزرگی ابیدر و به سیاهی کوچکه ره ش بر فراز شهر سنندج بر دلم سنگینی میکند و یادش برای همیشه تا آخرین دقایق زندگیم در قلب و روحم زنده خواهد ماند یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .
2011.06.11 خالد علی پناه

دسته‌ها:خالد علی پناه
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: