خانه > رضا کمانگر > گزارش دوم : سفری به شهر سلیمانیه بعد از شش سال

گزارش دوم : سفری به شهر سلیمانیه بعد از شش سال

آوریل 16, 2012

روز 18 مارس 2012 همراه فرزند 14 ساله ام از طریق خطوط هوایی ترکیه وارد فرودگاه بین المللی شهر سلیمانیه شدیم. سفر از هلسینکی تا ترانزیت استانبول ترکیه روال عادی داشت اما وقتی وارد هواپیمای عازم سلیمانیه شدیم با فضای متفاوتی روبرو شدیم، یک صندلی همردیف ما به دو مسافر فروخته شده بود که موجب عصبانیت دو مسافر و همچنین کارکنان هواپیما شده که بعد از مدتی کوتاه از مشاجره واصطکاک، کارکنان مسئله را حل کردند. با خودم فکر میکردم این اولین بی نظمی است که بوی آن از آنطرف مرز میاید، باید خودم را برای مشکلات جدیتر آماده کنم. قریب به 99% از مسافران کرد زبان بودند، راهنمایی کارمندان هواپیما به زبانهای ترکی، انگلیسی و عربی بود که زبان عربی موجب غرولند و اعتراض مسافران بود که ترکیه زبان کردی را برسمیت نمی شناسد.

 

ساعت 2 و50 دقیق بامداد 19 مارس 2012 وارد فرودگاه سلیمانیه شدیم، صفی طولانی برای عبور از پست بازرسی ترانزیت شکل گرفته بود، ساعت 4 نوبت به ما رسید، از من عکس گرفتند و انگشت نگاری کردند و از فرزند 14 ساله ام عکس گرفتند و میخواستند انگشت نگاری کنند که من اعتراض کردم و گفتم این بچه است و نباید با بچه بعنوان مشکوک و مجرم برخورد شود و این کار نقض حقوق کودک است، پلیس پست بازرسی از واکنش اعتراضی من متعجب شد و از انگشت نگاری فرزندم منصرف شد، وقتی پاسپورتهایمان را مهر ورودی زدند گفتند باید در مدت ده روز آینده برای دریافت اقامت(ویزا) به اداره اقامت (نشینگه) شهر سلیمانیه مراجعه کنیم. وقتی وارد سالن دریافت ساکهایمان شدیم متوجه آشفتگی چندین مسافر شدم که ادعا میکردند که ساک و وسایلشان ناپدید شده است. ما توانستیم ساکهایمان که از ریل خارج شده و به کناری پرت شده بودند را پیدا کنیم. وقتی ساکها را پیدا کردیم فکر میکردیم مانند همه فرودگاههای جهان، دیگر میتوانیم از ترانزیت خارج شویم که با صفی دیگر که پست بازرسی ساکها بود مواجه شدیم که تقریبا همه مسافران در میان صف بحث میکردند و آن پست بازرسی دوباره ساکها را نشانه عقب ماندگی سیستم ارزیابی میکردند. وقتی از پست بازرسی ساکها گذشتیم با تجمعی که برای استقبال مسافرین آمده بودند روبرو شدیم که ما هم فکر میکردیم استقبال کنندگان از ما هم در میان آن جمع هستند اما وقتی متوجه شدم که استقبال کنندگان از ما در میان آن جمع نبودند فهمیدم آن جمع مال خودی های حاکمیت است و با پارتی بازی به آنجا میایند و مردم عادی را دو کیلومتر دورتر از فرودگاه در بیابان نگهداری میکنند. با اتوبوس به استقبال کنندگان خود پیوستیم و اولین برخورد تبعیض آمیز سیستم اقلیم کردی را تجربه کردیم.

 

شهر از یک نگاه گذرا:

 

جاده های اصلی منتهی به مرکز شهر در مقایسه با 6 سال پیش قابل مقایسه نیستند اکنون رونق یافته و مدرن شده است، شهر در کنار ساخت و ساز گوشه و کنار جادها و با ایجاد شهرک آلمانی، محله فرعون آباد و آپارتمان بلند چندین طبقه ای هیرو خانم همسر جلال طالبانی نمای گوشه هایی از شهر بکلی عوض شده و شبیه به شهری مرفه و ساکت و آرام بنظر میرسد. اما وقتی به مرکز شهر سلیمانیه میرسید فاصله طبقاتی به شکلی خشن عریان است. اتومبیلهای مدرن و آخرین مدل در پشت سر گاری کولبران و در میان داد و بیداد تبلیغات دستفروشان فقیر و کودکان دستفروش و واکس زن کنار خیابان و همچنین انسانهای زن، مرد و کودک آواره و فلجی که از عابرین تقاضای کمک مالی میکنند شرافت و وجدان انسان را آزرده کرده و سبب نفرت از کل سیستم میشود. وقتی از مرکز شهر به طرف محلات پائین شهر حرکت میکنید فقر و تهیدستی در کنار گل و لای محلات و همچنین قطع مکرر آب و برق تضاد طبقاتی را بشکل خشن و بی رحمانه ای نشان میدهد.

 

سلیمانیه شهری با هزینه گران:

 

سلیمانیه شهری مصرف کننده است و از خود هیچ صنعتی که تامین کننده مایحتاج عمومی باشد ندارد، نرخ مایحتاج عمومی هم بر اساس نرخ دولار و به نرخ روز تعیین میشود. کیفیت اجناس و خدمات هم بشدت پائین و در عین حال بشدت گران است. حقوق یک کارگر ساختمانی بین 250 الی 500 دلار است (حقوق کارگران روز مزد روزی 25000 دینار معادل 20 دلار است و اگر مدت زمان کار نسبتا طولانی چند روز یا چند هفته باشد 20000 دینار است در ادارات دولتی دستمزد کارگران قراردادی 1 ساله 400 هزار دینار است و در شهرداری بخش پارکها تا چندی پیش ماهیانه 200 هزار دینار بود. هر دلار در حال حاضر 1260 دینار است) و حقوق یک معلم ابتدایی آموزش و پرورش با سابقه چندین سال تدریس 600 دلار در ماه است در حالی که یک پرس غذای معمولی در رستوران 9 الی 25 دلار است و کرایه یک اطاق در هتلی معمولی 120 دلار است و کرایه یک مسیر معمولی تاکسی 3000 دینار است.

 

بهداشت و درمان:

 

روزهای آخر اقامتم دچار سرماخوردگی شدیدی شدم. با اصرار دوستانم به بیمارستان و بعدا به داروخانه مراجعه کردم. محل بیمارستان اورژانس یکی از مناطق شهر شبیهه به پادگان نظامی است از ابتدائيترین نظافت و بهداشت برخوردار نیست. دکتر در محلی چادر مانند در پشت میزی شبیهه به قهوه خانه نشسته بود و بدون اینکه سئوال کند که من اسمم چیست و وضعیتم را ثبت کند از من پرسید تب داری؟ با جواب مثبت من قلمش را بر روی کاغذی چرخاند و کاغذ را دستم داد و گفت برو درمانگاه وقتی به درمانگاه مورد اشاره رفتم و یک نفر بدون لباس بیمارستانی میان داروهای درهم برهم بود کاغذ را از دستم گرفت و من را به یک مکان کمد مانندی هدایت کرد و سرپائی تزریق عضلانی، آمپول مرا انجام داد، وقتی از او سئوال کردم که این آمپول برای چیست؟ در جواب گفت میبایست از دکتر سئوال میکردم و بازگشتن پیش دکتر هم امکان پذیر نبود.

محل داروخانه های شهر هم شبیهه به بقالی سر کوچه است، پخش دارو با روش غیر استاندارد یک مشکل واقعی در جامعه کردستان است.

مشکل دیگر قطع مکرر آب و برق در طول شبانه روز است. مردم آب را در تانکر های غیره استاندارد در پشت بامها ذخیره میکنند و این تانکرها با هوای متغیر جوی،بارش باران در فصل سرما و وزش باد و گرد و خاک در فصل گر
ا، آب ذخیره شده بشدت آلوده میشود و همیشه یک تهدید اپیدمی بهداشتی مردم این شهر را تهدید میکند. در این مورد هیچ نقشه ای هم برای حل این مشکل در آینده نزدیک وجود ندارد.

 

اداره اقامت (نشینگه):

 

روزهشتم اقامتمان برای دریافت ویزا به اداره اقامت مراجعه کردیم که با صفی طولانی از مهاجرین که اکثرا کارگران ساختمان سازی ایرانی هستند مواجه شدیم، صف صدها نفره ای که نوبت به ما در آن روز محال بنظر میرسید. با پرس وجو از مامورین انتظامات متوجه شدیم باید برای تمدید اقامت حداقل یک نفر شهروند عراقی را برای ضمانت به همراه داشته باشیم. ناچارا آن روز بعد از چند ساعت وقت هدر دادن، بدون نتیجه به محل اقامتمان بازگشتیم و کار را به روز بعد موکول کردیم.

روز بعد قبل از ساعت 8 به اداره اقامت مراجعه کردیم که با همان صف طولانی صدها نفره مواجه شدیم که معلوم نبود کی به آنجا آمده و صف کشیده بودند. اداره اقامت هم ساعت هشت و سی دقیقه شروع به کار میکرد.

ایستادن در صف هیچ استانداردی نداشت، نیروهای انتظامی کسانی را سر خود از انتهای صف به جلو صف میبردند که این کار دال بر پارتی بازی عقبمانده ای بود که بشدت انسان را می آزرد.

ساعت یک بعدازظهر نوبت به ما رسید. دوباره عکس و انگشت نگاری شروع شد به مامور مجری گفتم در فرودگاه از ما عکس و انگشت نگاری کرده اند، مامور در جواب گفت کار فرودگاه به آنها مربوط نیست. در مقابل اگشت نگاری فرزندم اعتراض کردم که مامور در جواب گفت آنها برای حقوق کودک ارزش قائل نیستند.

خلاصه بعد از سه ساعت این اطاق به آن اطاق رفتن و تعهد گرفتن از دوست ضامن ما که شهروندی عراقی بودند، بجای اینکه مطابق استانداردهای جهانی ویزای اقامت را به پاسپورت بزنند یک کارت شناسائی با دریافت معادل نفری 8 دلار دستمان داندند که در آن قید شده بود اقامت ما ده روز تمدید شده است.

بعدا در مورد اینکه چرا بجای ویزا، کارت شناسائی موقت صادر میکنند تحقیق کردم، از طریق منابع غیر رسمی دریافتیم که دولت مرکزی عراق صلاحیت صدور ویزا را به اقلیم کردستان  نمیدهد و آنها به اجبار کارت شناسائی صادر میکنند.

 

اکثریت متقاضیان اقامت، کارگران مهاجر ایرانی هستند. برخورد مامورین و دست اندرکاران اداره اقامت با آن کارگران بشدت تحقیر آمیز و بعضا راسیستی است. کارگران مهاجر هم فاقد تشکل مستقل خود و بیمه های اجتماعی و حق بازنشستگی و حمایتهای قانونی هستند.

 

بازگشت به فرودگاه سلیمانیه:

 

ساعت 3 و 50 دقیقه شب 31 مارس میبایست سفر میکردیم، ما دو ساعت قبل از موعد به فرودگاه سلیمانیه رفتیم، ابتدا همه چیز به روال عادی بود تا رسیدن به دریافت بوردین کارت از دو پست بازرسی گذشتیم و بطور عادی بوردین کارت را گرفتیم و در پست بازرسی پلیس مهر خروجی را به پاسپورتمان زدند و کارت شناسائی اقامت را از ما بازپس گرفتند و ما داخل سالن خرطوم هواپیما شدیم. همه مسافران در سالن تجمع کرده بودند و ساعت موعد فرا رسید، ابتدا در مانیتورهای سالن 30 دقیقه تاخیر پرواز را اعلام کرند که برای همه مسافرین این تاخیر عادی بنظر میرسید. با گذشت یک ساعت و نیم اعلام کردند که شرکت هواپیمایی ترکیه سفرش را بدون اطلاع کنسل کرده و بعضا شایع شد که هواپیما بدلیل بدی هوا نتوانسته به زمین فرود آید اما هوا خیلی هم آفتابی و صاف بود. به پاسپورتهایمان دوباره مهر ورودی زدند اما کارت اقامتمان که مهلتش تمام نشده بود پس ندادند و راهنمائی کردند که برای حل مشکل به دفتر شرکت هواپیمایی ترکیه مراجعه کنیم.

چند ساعت بعد به دفتر هواپیمایی ترکیه مراجعه کردیم، آنها هم با نهایت بی مسئولیتی دو راه را جلو مسافرین میگذاشتند، راه اول وعده سفر در سه روز دیگر میدادند و یا روز بعد از طریق شهر اربیل که هر دو راه حل را با هزینه خود مسافرین طرح میکردند. ما رفتن به اربیل را انتخاب کردیم.

 

فرودگاه اربیل در مقایسه با فرودگاه سلیمانیه بزرگتر است اما سیستم کنترل و بازرسی بشدت عقبمانده و در رقابت با سلیمانیه و یا بهتر است بگویم رقابت میان اتحادیه میهنی و پارتی است، پلیس پارتی در صدد  اخاذی از مسافرین هستند،  آنها به ما گیر داده بودند که چرا کارت اقامت را تحویل فرودگاه سلیمانیه داده ایم و بابت آن کار میبایست نفری 50 دلار جریمه پرداخت میکردیم. من توضیح دادم ما کارت را تحویل ندادیم بلکه آنها کارت را از ما گرفتند. اما گوش شنوا نداشتند و اصرار میکردند که اگر جریمه را پرداخت نکنیم مانع سفرمان خواهند شد. من تهدید کردم این کار غیر قانونی است و علیه این عمل افشاگری و شکایت خواهم کرد. در جریان مشاجره ما مسافرین دیگر سلیمانیه که وضعیتی شبیه به ما داشتند، رسیدند و موضوع را با آنها مطرح کردم که در نهایت پلیس با ثبت شکایت نامه ای بنام ما از فرودگاه سلیمانیه ناچار به عقب نشینی از دریافت جریمه شد.

10 آریل 2012

دسته‌ها:رضا کمانگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: