خانه > حبیب بكتاش > آزادی بیان مطلق، بی قید و شرط، یا محدود؟

آزادی بیان مطلق، بی قید و شرط، یا محدود؟

آوریل 17, 2012

ملاحظه: این نوشته نظرات قطعی مرا در باره آزادی بیان منعکس نمیکند. منظور من بیشتر باز کردن یک دیالوگ در باب آزادی بیان است. من از کسانی که این نوشته را مورد نقد و بررسی علمی و منطقی قرار دهند استقبال میکنم و امیدوارم که طی این پروسه به درک بهتری از مقوله آزادی بیان برسم و برسیم. من در نوشته دیگری نظرات خود را منسجم تر و منطقی تر بیان خواهم کرد.

بیان یا ابراز وجود یک پدیده فردی و اجتماعی است. هر پدیده ای بنا به رابطه هایی که با پدیده های پیرامون خود (و در حقیقت بنا به رابطه های خود با تمام پدیده های جهان) محدود و مشخص است. مثلا هر یک از الکترونهایی که بر مدار هسته اتم اکسیژن در حرکت هستند بنا به روابطی که بین این الکترون و پروتونها و نوترونها و الکترونهای دیگر وجود دارد محدود و مشخص هست. مدار چرخش و سطح انرژی این الکترون در مولکول آب تغییر می یابد و بشکل دیگری بروز می یابد بخاطر اینکه حالا دو اتم هیدروژن وارد معادله شده اند و تمام روابط بین این الکترون و سایر اجزاء اتم اکسیژن را تغییر داده اند. بنابر این محیط طبیعی یا اجتماعی ضرورتا محدوده مشخصی را برای حوزه عمل هر پدیده ای تعریف میکند.
بیان یا ابراز وجود هر فرد و یا هر گروه انسانی بنا به ضرفیتهای فرد یا گروه و همچنین بنا به روابط بین این فرد یا گروه با محیط طبیعی و اجتماعی خود محدود و مشخص میشود. به همین دلیل صحبت از آزادی مطلق بیان نفهمیدن روابط طبیعی و اجتماعی هست. هیچ پدیده ای مطلق نمی تواند باشد. بیان هم نمیتواند مطلق باشد و آزادی بیان هم همینطور. حوزه عمل بیان فردی و گروهی با مجموعه روابط اجتماعی محدود میشود. میشود مثالهای متعددی را آورد که این محدودیت فرد و گروه را در بیان نشان میدهند. فرض را بر این بگیریم که من آزادی بیان مطلق دارم و قانون هم آنرا به رسمیت شناخته است. آیا این بدین معنی هست که من میتوانم هر چه خواستم و هر جا خواستم و به هر شکلی که خواستم بیان کنم؟ آیا من میتوانم جلوی یک شخص در خیابان یا اتوبوس را بگیرم و فحش و ناسزا بگویم؟ آیا من میتوانم بعنوان یک دکتر بدروغ به مریضم بگویم که سرطان دارد و باید شیمی تراپی برود؟ آیا من میتوانم بعنوان یک معلم ریاضی در کلاس درس داستان خرو دجال تحویل دانش آموزان بدهم؟ آیا من میتوانم در فیس بوک بدون  دلیل موجه به طرف مکالمه خود بگویم که تو جاسوس هستی؟ آیا من میتوانم به هر کسی که دستم رسید توهین بکنم و اتهام بزنم؟ جواب تقریبا تمام این سوالات منفی هست. پس آزادی مطلق بیان من کجا رفت؟
واقعیت این است که آزادی مطلق بیان امری غیر ممکن است. خود کلمه مطلق یک کلمه تعریف نشده است. تعریف نشده است بخاطر اینکه هیچ پدیده ای نمی تواند مطلق باشد. همانطور که در بالا آمد تمام پدیده ها محدود و مشخص هستند. هر پدیده ای بنا به روابط زیادی که با پدیده های پیرامون خود دارد یک حوزه عمل و امکان بروز محدود و مشخصی دارد. بنا به این توضیحات آزادی بیان نمی تواند بدون قید و شرط باشد. آزادی بیان چه به شکل فردی و چه به شکل گروهی همیشه محدود و مشخص است. بنا به ضرورت محدود و مشخص است. نکته این است که ما کدام محدودیتها را برسمیت میشناسیم و کدامها را از سر راه بر میداریم. در هر حال بیان هر شخص یا گروهی، مثل هر پدیده دیگر، محدود و مشخص است و حوزه عمل آن باید تعریف گردد.
من عضو حزب کمونیست کارگری ایران هستم و آزادی بیان در برنامه این حزب بدون قید و شرط برسمیت شناخته شده است. منهم این تعریف را قبول دارم و از آزادی بدون قید و شرط دفاع میکنم. این یک تناقض است. این تناقض چگونه حل میشود؟ بنظر من دو فاکتور را باید مورد توجه داشت. اول اینکه برخی محدودیتها چنان پیش پا افتاده هستند که شاید نیازی به ذکر آنها در برنامه نبود. از جمله مثالهایی که در بالا آمد. اینکه یک معلم ریاضی نمی تواند و نباید درس انجیل و قرآن را بجای ریاضیات تحویل دانش آموزان بدهد چنان روشن و آشکار است که فرض گرفته میشود و نیازی به ذکر آن نیست. اما در عین حال این یک محدودیت برای آن معلم است. آزادی بی قید و شرط بیان او قید و شرط پیدا کرده است. اینکه ما در مکالمات شخصی و گروهی نمی توانیم هتک حرمت کنیم، توهین کنیم، اتهام بی پایه بزنیم، فحش و ناسزا تحویل طرف مقابل بدهیم و غیره چنان روشن و آشکار است که نیازی به ذکر آن در برنامه یک دنیای بهتر نبوده است. اما در عین حال تمام این موارد محدودیتهای واقعی برای آزادی مطلق یا بی قید و شرط بیان هستند. فاکتور دوم این است که آزادی بی قید و شرط بیان در یک حوزه مشخص تعریف و تاکید میشود. آزادی بی قید و شرط بیان بیشتر در حوزه سیاست تعریف میشود و تاکید بر آزادی بی قید و شرط بیان و نقد در برابر مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و مذهب و اعتقادات و غیره می باشد. فاکتور سومی را هم باید وارد معادله کرد. این فاکتور شاید تاکید بر بی قید وشرط بودن آزادی بیان در برابر افراد و گروههایی باشد که دوست دارند تابوهای مذهبی و سنتی و تاریخی و ملی و غیره را از زیر نقد و بررسی علمی و منطقی جامعه مصون نگه دارند.
کسانی که از آزادی مطلق بیان یا ابراز وجود دفاع میکنند متوجه نامتعین بودن و بی تعریف بودن و پوچ بودن کلمه مطلق نیستند. هیچ چیز مطلق نیست. پدیده های مطلق شاید در حیطه افسانه ها جائی برای خود داشته باشند اما در عالم واقع هیچ چیز نمی تواند مطلق باشد. کسانی که "بی قید و شرط" را تحت اللفظی تعریف میکنند و بر این عقیده هستند که یک فرد یا گروه هرچه خواست و هر جا خواست و به هر شکلی که خواست میتواند آزادی بیان خود را تمرین کند از درک روابط بین پدیده های اجتماعی و طبیعی عاجز هستند. آزادی بی قید و شرط بیان تنها در حوزه مشخصی قابل تعریف و دفاع هست که خود محدودیتی بر آزادی بیان است. آزادی بی قید و شرط بیان تنها با مفروضات عامه فهم، با حوزه عمل مشخص و محدود، و با تاکید بر آزادی بیان در برابر کسانی که میخواهند به بهانه های
مختلف آزادی بیان افراد و گروههای انسانی را سلب کنند قابل تعریف و دفاع است.
حبیب بکتاش
17 آوریل 2012

دسته‌ها:حبیب بكتاش
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: