خانه > فعالین جنبش لغو کار مزدی > سرمایه چه می کند و ما کارگران چه باید بکنیم؟

سرمایه چه می کند و ما کارگران چه باید بکنیم؟

آوریل 17, 2012

تعطیلی بیش از 7000 شرکت بزرگ و کوچک و متوسط تولیدی در ایران در طول دو سال اخیر و توسعه دامنه این تعطیل شدن ها به صنایع باقی مانده از جمله اتوموبیل سازی ها، قولی است که جملگی برآنند. از این که بگذریم همه از فروپاشی کوبنده شیرازه اقتصاد سرمایه داری ایران می گویند،

در باره اوجگیری کهکشانی نرخ تورم صحبت می کنند، آثار ویرانگر تحریم های بین المللی بر وضعیت اقتصادی دولت اسلامی را گوشزد می نمایند، در کنار این گزارش ها که همه واقعی هم هستند، رژیم اسلامی سرمایه مشغول رتق و فتق کارهای خویش است. دولت احمدی نژاد بودجه سال آتی را با 15% افزایش تسلیم مجلس کرده است. مابه التفاوت یارانه های نقدی برای اجرای فاز دوم این طرح را به حساب افراد واریز نموده است. سیل واردات اگر چه در حوزه هائی و به طور مثال واردات کالاهای مورد نیاز چرخه تولید کارخانه ها دچار افت شده است اما در برخی قلمروهای دیگر، به ویژه مواد غذائی و مایحتاج اولیه نیرومندتر از سابق ادامه دارد. خرید نفتکش ها از چین به رغم معضلات حاد ارزی دستخوش تعطیل نشده است و کل بهای آنها به موقع پرداخت گردیده است. صندوق جهانی پول کارنامه دولت اسلامی در اجرای طرح حذف سوبسیدها را موفقیت آمیز می خواند و تا همین چندی پیش، دقیقاً تا بعد از تعطیلی 7000 مرکز بزرگ و کوچک تولیدی باز هم از عروج اقتصاد سرمایه داری ایران به سطح هجده اقتصاد بزرگ دنیای سرمایه داری سخن رانده است. این نکته را نیز اضافه کنیم که جمهوری اسلامی در زمره معدود دولتهای سرمایه داری دنیاست که سطح بدهی خارجی آن بسیار پائین است. نرخ رشد اقتصادی سال های اخیرش نیز به رغم افت چشمگیر به هر حال از غالب ممالک اروپائی بالاتر بوده است.
میان گروه اول و دوم گزارشها تناقضاتی به چشم می خورد. برای خیلی ها صحت حرفهای نخست متضمن دروغ بودن گفته های دوم است. عکس قضیه هم مصداق دارد. باند احمدی نژاد مدام جنجال می کند که موقعیت اقتصادی رژیم نه فقط بد نیست که بسیار هم خوب است!! بحث ما اینجا عجالتاً تشریح وضعیت اقتصادی روز دولت اسلامی یا بررسی صحت و سقم حرف های بالا نیست. محور کلام فقط نوع نگاهی است که طبقه کارگر ایران باید به چگونگی ارزیابی از این وضعیت داشته باشد. در این رابطه است که طرح نکات زیر را ضروری می بینیم.
1. برای داشتن شناخت از وضعیت موجود سرمایه داری ایران نباید یکسویه به کارخانه ها، مراکز صنعتی و رونق و رکود یا تعطیلی واحدهای تولیدی چشم دوخت. آنان که این کار را می کنند همه چیز را از منظر بخشهائی از بورژوازی نظر می اندازند و تاریخا به تندنس هائی تعلق داشته اند که حتی سرمایه داری بودن و نبودن هر کشور را هم در کثرت مراکز تولیدی، کاربرد پیشرفته ترین تکنولوژی های صنعتی و حجم انباشت حوزه های صنعت کندوکاو کرده اند!! رکود، اعتلا، رشد و بحران این شیوه تولید را هم صرفاً از همین زیج یا از کندی و شتاب خط تولید کارگاهها نتیجه گرفته اند. بورژوازی این روایت سرمایه داری و رونق و بحرانش را همواره در ذهن توده های کارگر کشت کرده است و در قالب بدترین گمراهه ها پیش روی آنان باز نموده است. تردیدی نیست که آنچه این نظام را خصلت نما می سازد وجود سرمایه صنعتی است اما فراموش نشود که سرمایه داری یک شیوه تولید بین المللی است و سرمایه داری هر کشور فقط حلقه ای ارگانیک، همنهاد و همگن در پویه بازتولید سراسری سرمایه جهانی است. این امر متضمن این معنی است که برای ارزیابی از واقعیت یا وضعیت سرمایه داری هیچ جامعه ای نمی توان به شمار مراکز تولیدی یا حجم سرمایه های پیش ریز شده در قلمروهای صنعتی آن کشور نگاه انداخت. ما از سرمایه داری جهانی و از تسلط رابطه خرید و فروش نیروی کار در کلیه جوامع موجود صحبت می کنیم. در چنین جهانی طول و عرض قلمرو انباشت صنعتی یک کشور تعیین کننده هیچ مسأله اساسی در آن کشور نیست، این قلمرو می تواند در جائی بسیار گسترده و در جائی دیگر محدود باشد. در جامعه ای شاید بیشترین بخش سرمایه اجتماعی به حوزه داد و ستد سرشکن شود و در جامعه دیگر بخش های کشاورزی، صنعت یا آنچه نام «خدمات» به خود گرفته است عظیم ترین حجم سرمایه ها را به سوی خود جذب کند. در کلیه این جوامع آنچه واقعی و اساسی است این است که همگی سرمایه داری هستند، در همه آنها بورژوازی و پرولتاریا طبقات اساسی را تشکیل می دهند، همگی بر محور کار مزدی می چرخند. شالوده استثمار در همه جا تصاحب کار پرداخت نشده طبقه کارگر توسط سرمایه است. در همه این جوامع، ریشه کل ستمکشی ها، مظالم، بی حقوقی ها، نابرابری ها و جنایت ها در وجود سرمایه قرار دارد. دولت ها همه جا دولت های سرمایه داری هستند. در تمامی این کشورها پیش کشیدن عناوینی مانند « سرمایه داری تجاری»، «اقتصاد رانتی» یا « استبداد نفتی» از سنخ کثیف ترین یاوه بافی ها و عوامفریبی ها است.
2. تاریخ سرمایه داری در عین حال تاریخ توسعه بی عنان بارآوری کار اجتماعی از یک سوی و ادغام و در همرفتگی هر چه اندرونی تر و ارگانیک تر بخش های مختلف سرمایه جهانی از سوی دیگر بوده است. رویکردهائی که پویه ذاتی سرمایه اند و کار پیش ریز سرمایه جهانی در حوزه های مختلف تولید، بازرگانی و «خدمات» بعلاوه تقسیم نیروی کار میان این بخشها را به طور مستمر زیر فشار قرار می دهند. اگر روزگاری کشاورزی و صنعت وسیع ترین حوزه های استثمار نیروی کار را تشکیل می دادند، امروز لزوماً در همه جوامع چنین نیست. سرمایه شرائطی پدید آورده است که بر متن آن نیاز به بسیاری از بخش های تولید در بسیاری از کشورهای به حداقل خود رسیده است یا حتی به طور کامل منتفی گردیده است. دهه ها است که در هیچ کجای کشور سوئد هیچ اثری از هیچ کارخانه نساجی به چشم نمی خورد.  نقش تولیدات کشاورزی در اینجا در فاصله صد سال میان 1900 و 2000 از 28% به 2% سقوط کرده است. حتی بخش صنعت جایگاه
46 درصدی دهه 60 قرن پیش را به یک مکان رو به تضعیف 28 درصدی سپرده است. عکس ماجرا در مورد حوزه های موسوم به خدمات مصداق داشته است. نقش این بخش در گستره بازرگانی در طول همان صد سال از 37% به 47% و در عرصه «خدمات عمومی» از 4% به 24% رسیده است. سوئد دیری است به جای تراکتور طرحهای بازیافت (  Återvinning) به جای اتوموبیل، انواع پروژه های رفع آلودگی محیط زیست و به جای محصولات تولیدی، برنامه ریزی های مختلف صنعتی صادر می نماید. سرمایه رابطه تولید اضافه ارزش است و هر کجا که اضافه ارزش انبوه تر تولید شود همان جا مساعدترین حوزه پیش ریز سرمایه خواهد بود. سرمایه مدام و صد البته در فرابرد ظرفیت مالامال از تناقضات سرشتی خود عرصه های تازه ای برای حصول اضافه ارزش های بیشتر خلق می کند و پیش روی خود قرار می دهد.  این بنمایه تولید سرمایه داری است که تقسیم کار اجتماعی خود را در کلیه زمینه ها بر مبنای انجام حداکثر کار با حداقل شمار کارگران، به کارگیری بیشترین میزان سرمایه ثابت با کمترین میزان نیروی کار، متمرکز ساختن هر چه عظیم تر تولید، سرعت هر چه بیشتر واگرد سرمایه ها، کاهش هر چه انفجاری تر هزینه تولید و افزایش هر چه نجومی تر میزان اضافه ارزش ها قرار دهد. این کار را به صورت سراسری و در سطح جهانی دنبال نماید. حلقه های مختلف دورپیمائی خود از تولید تا مبادله، از تولید هر چیز تا هر حلقه تولید، از طراحی تولید تا روند تولید را بر پایه کاهش هر چه سهمگین تر هزینه ها، استثمار هر چه موحش تر نیروی کار و سوآوری هر چه بالاتر سرمایه در چهارگوشه دنیا به هم گره زند، تقسیم کند و برنامه ریزی بنماید. وقتی که شرکت اپل با نیروی کار هفته ای 60 ساعت رایگان و بدون هیچ ریال دستمزد ده ها هزار کارگر چینی، غول آساترین حجم کامپیوتر را به ارزان ترین بها تولید و آماده صدور به سراسر دنیا می سازد، کار تأسیس مراکز تولید این محصول در سایر مناطق جهان منتفی خواهد بود!! زمانی که عظیم ترین شمار موبیل یا هر کالای صنعتی دیگر با دستمزد ساعتی چند سنت کارگران این یا آن کشور آسیای جنوب شرقی تولید می شود، چه دلیلی برای راه اندازی مراکز مشابه در کشورهای دیگر باقی می ماند. مسأله فقط به تولیدات صنعتی مربوط نیست. همین مسأله در عرصه زراعت و کشاورزی و تهیه مواد غذائی نیز کاملاً صدق می کند. هنگامی که چند کشور می توانند با استفاده از بالاترین تکنیکها  انبوه ترین محصولات زراعی را با کمترین هزینه ها تولید کنند، بسیار طبیعی است که نیازی به تولید این فراورده ها در خیلی جاهای دیگر وجود نخواهد داشت. نکته اساسی در همه این موارد آنست که کاهش و افزایش وسعت بخش های مختلف اقتصاد سرمایه داری در شرائط مختلف، یک پدیده ذاتی سرمایه است و در چهارچوب تقسیم کار بین المللی سرمایه داری، رقابت بخش های مختلف سرمایه جهانی با هم و جدال سرمایه داران بر سر تقسیم اضافه ارزش ها میان خود صورت می گیرد.
3. تعطیلی وسیع صنایع و مراکز تولیدی در ایران به طور قطع زیر فشار بحران سرکش اقتصادی روی داده است اما این تعطیل شدن ها جزء پیوسته ای از فرایند بالا نیز هست. آنچه در اینجا روی داده است باز هم تبعات پویه ذاتی سرمایه و در عین حال پویش سرمایه برای پالایش خود است. پیش ریز سرمایه توسط سرمایه دار ایرانی یا دولت سرمایه داری ایران در حوزه تولید کالاهائی که به صورت بسیار انبوه و کاملاً ارزان تر و سودآورتر در جوامعی مانند چین، کشورهای امریکای لاتین یا افریقا تولید می شوند، چیزی است که با ذات سرمایه جور در نمی آید. سرمایه داران به حکم سرمایه و در جستجوی ارقام نجومی تر اضافه ارزش ها کارخانه های تولید این کالاها را تعطیل می کنند. یک نکته در اینجا نیازمند توضیح است. تولید افراطی سرمایه و کل پیچ و خمی که شیوه تولید سرمایه داری برای دستیابی به بالاترین حجم اضافه ارزش ها می پیماید، نیاز به نیروی کار در قلمرو صنعت را در سطح بین المللی تا حدود زیادی کاهش داده است، به همان گونه که میزان این نیاز برای برخی بخش های دیگر را توسعه داده است. بالاتر دیدیم که در جامعه سوئد در طول چند دهه اخیر نقش حوزه صنعت در محصول اجتماعی سالانه به طور نسبی تا نصف سقوط کرده است در حالی که برد تأثیر بخشهای دیگر افزایش چشمگیر داشته است. هر چه تولید این یا آن دسته از مایحتاج بازتولید سرمایه جهانی خواه در شکل اجزاء سرمایه ثابت و خواه وسائل معیشتی، در شرائط مبتنی بر سطح عالی تر بارآوری اجتماعی کار صورت گیرد نیاز به نیروی کار در حوزه تولید این محصولات کمتر می شود، در حالی که برای سامان پذیری و تحقق ارزش های اضافی موجود در آنچه تولید گردیده است نیروی کار زیادتری لازم می گردد. آنچه در مورد سوئد گفتیم در بسیاری جاهای دیگر و از منظر تاریخی در مورد کل نظام بردگی مزدی هم صدق می کند. 
سرمایه جهانی مقتضیات این کار یا این پویه ذاتی خود را در طول زمان به سطح برنامه ریزی های متمرکز و سازماندهی های عهده دار این برنامه ریزی ها نیز انتقال داده است. مراکز و مؤسساتی پدید آورده است که تقسیم کار نهادین سرمایه را متناسب با این نیازها سر و سامان دهند و چگونگی توزیع سرمایه ها در حوزه های مختلف را بر پایه سودآوری حداکثر سرمایه، استثمار هر چه هارتر طبقه کارگر و تضمین بالاترین ارقام سود برای قطب های نیرومندتر سرمایه در سطح سراسری و بین المللی برنامه ریزی بنمایند.. نهادهائی مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و صندوق تجارت جهانی عهده دار اجرای همین نقش ها و سیاست ها هستند.
4. بخش
ائی از بورژوازی در در سطح جهانی و بیشتر از همه، در ممالکی مانند ایران بسیار شریرانه و مزورانه اصرار دارند که ریشه کل مصائب و معضلات زندگی توده های کارگر را به جا به جائی های بالا، به مسائلی از قبیل طول و عرض بخش های اقتصاد، زیادی حجم سرمایه در این حوزه یا کاستی آن در حوزه ای دیگر، تعطیل شدن مراکز تولید و انبساط قلمروهای تجارت، بی توجهی دولتمردان به توسعه قلمرو صنعت و رویکرد آن ها به گسترش بخش بازرگانی و مشابه این ها ربط دهند. هدف نمایندگان سیاسی و فکری سرمایه از این کار بسیار روشن است. خارج ساختن سرمایه از تیررس پیکار کارگران و حفاری گمراهه اصلاح نظام بردگی مزدی تنها منظوری است که آنان دنبال می کنند. در جامعه ما عظیم ترین حجم نوشته ها و گفتگوهای اپوزیسون های بورژوازی در ایران حول همین محور چرخیده است. حرف همه آن ها خطاب به کارگران این بوده است که چه نشسته اید که مشکل بیکاری، گرسنگی، فقر، بیحقوقی و تمامی مصائب زندگی شما در سودآور نبودن انباشت صنعتی، در فرار سرمایه ها از بخش صنعت، تعطیلی مراکز تولید، روی نهادن سرمایه ها به بخش بازرگانی، افزایش واردات و رکود صادرات و مانند این ها ریشه دارد!! اگر این مشکل حل گردد، اگر سرمایه گذاری در حوزه تولید سودآور باشد، اگر سرمایه های مهاجر به قلمرو تجارت دوباره به زاد و بوم صنعت باز گردند، اگر دولت اسلامی نسبت به سرمایه داران صنعتی مهرورزی کند و همه مهر خود را نثار تاجران ننماید تمامی مشکلات زندگی کارگران هم درو خواهد شد و همه جا بهشت برین خواهد گردید. این جماعت به این حد نیز بسنده نمی کنند. خیلی از آن ها دامنه عوامفریبی و وقاحت در شیادی را تا آنجا پیش می برند که حتی متشکل نبودن کارگران و بی بهرگی توده های کارگر از ابتدائی ترین امکانات اجتماعی و حقوقی را هم به مسائلی که اشاره شد، به افت تولیدات صنعتی و گستردگی بخش تجارت و نوع این خزعبلات ربط می دهند. فراموش نکنیم که گویندگان این حرفها همگی مدافعان رسمی و مارک دار نظام سرمایه داری نیستند، خیلی از آن ها لباس چپ به تن دارند و چه بسا فقط خود را چپ و دوستدار کارگران می خوانند.
5. فاجعه سهمگینی است اگر که کارگران خود را اسیر این عوامفریبی ها سازند. اینکه سرمایه ها در کدام بخش بیشتر و کدام حوزه کمتر پیش ریز می شوند نه مسأله طبقه کارگر که جار و جنجال میان صاحبان سرمایه و نمایندگان فکری رسمی یا چپ نمای آنها است. هیچ ریالی از سرمایه های عظیم 7000 شرکت تولیدی تعطیل شده در این چند سال، برای هیچ روزی در هیچ کجا از چرخه سودآوری و سوداندوزی خارج نگردیده است. همه سرمایه ها در منتهای بربرمنشی و هاری مشغول استثمار هر چه سبعانه تر و بربرمنشانه تر توده های کارگر هستند. جمعیت عظیم کارگران بیکار شده این 7000 واحد صنعتی نیز فقط به این معنی بیکار گشته اند که شدت استثمار و فقر و گرسنگی و ابعاد سلاخی آن ها توسط سرمایه چند برابر و انفجارآمیز گردیده است. اگر نه همه اما جمعیت کثیری از آن ها به هر حال برای قوت لایموت فرزندانشان به شکلی و در جائی نیروی کارشان را به فروش می رسانند. اگر تا دیروز در این کارخانه و آن کارگاه توسط سرمایه داران «صنعت دوست» در نهایت بی رحمی استثمار می شدند و سودهای نجومی تولید می کردند، امروز نیز در این یا آن حلقه از پروسه سامان پذیری آنچه در چین و هند و هر گوشه دیگر دنیا تولید شده است مشغول انجام مرگبارترین کارها هستند تا اضافه ارزش تولید شده همزنجیران خود را سرمایه الحاقی سرمایه داران سازند. آن ها اگر این کار را نکنند حتماً خود و فرزندانشان در کام گرسنگی جان خواهند داد. فرق امروز و دیروزشان در بسیاری موارد بیکاری یا کار کردن نیست. فرق اصلی تر این است که اگر دیروز روزانه کارشان 8 ساعت بود امروز باید همه شبانه روز را جان بکنند و دستمزدشان از 40% گذشته هم پائین تر باشد، اگر قبلاً در یک محیط کار جمعی استثمار می شدند اینک در حاشیه خیابان ها یا آواره بیابان ها همان استثمار را با ابعادی هولناک تر تحمل می کنند، اگر پیش تر این امکان را داشتند که علیه نداشتن بیمه بیکاری حرفی بزنند، حالا خطور این سخن به ذهن آنها بیشتر به افسانه می ماند. اگر آن زمان با قبول همه ریسکها به فکر اعتصاب می افتادند، امروز در کنار خود کسی نمی بیند که چنین فکری را با او به نجوا بگذارند. فرقها از این سنخ است و اگر ها برای بیان این فرق ها از همین قماش که گفتیم بی مرز است. در یک کلام آنچه رخ داده است، جا به جائی سرمایه ها، انقباض حوزه های تولید یا انبساط عرصه های دیگر پیش ریز سرمایه هیچ خللی در چرخه سودآوری سرمایه ها پدید نیاورده است. برای سرمایه داران از هر دسته و هر قماش همه چیز بر وفق مراد است. از همه اینها که بگدریم کل جا به جائی ها، تعطیل شدن ها و گشایش ها اموری نیستند که بر نظام سرمایه داری، دولت سرمایه یا طبقه سرمایه دار تحمیل شده باشد. همه این رویدادها مو به مو با آنچه سازمانهای عالی برنامه ریزی سرمایه جهانی و مهمتر از همه صندوق بین المللی پول  دیکته می کند در انطباق است. درست به همین دلیل است که در روزهای بعد از تعطیل 7000 شرکت همین نهاد دولت احمدی نژاد را به خاطر اجرای بسیار موفقیت آمیز طرح هدفمندسازی یارانه ها مورد تقدیر قرار می دهد.
6. توده های کارگر باید در قبال آنچه سرمایه می کند و سرمایه داران یا نمایندگان فکری راست و چپ آن ها می گویند. حرف خاص خویش را داشته باشند. ترجیع بند این حرف ها نمی تواند پیش کشیدن اشتغال، ادامه کار واحدهای تولیدی یا هر مح
ط کار، گرفتن «حق»!! اعتصاب و تشکل و مانند این ها باشد. آنچه باید و می تواند رشته پیوند همه توده های کارگر و زنجیر اتحاد، نیرو و اعمال قدرت آن ها گردد. طرح مطالبات پایه ای ضد سرمایه داری کل کارگران است. مطالباتی متضمن سطح بالای معیشت و رفاه اجتماعی، مسکن، بهداشت، آموزش، درمان، ایاب و ذهاب، مهد کودک و مراقبت از سالمندان سراسر رایگان و خارج از حیطه هر نوع داد و ستدهای پولی برای کلیه نفوس جمعیتی طبقه کارگر اعم از شاغل و بیکار، زن و مرد، ساکن هر شهر و منطقه و دیار، خطوط عام این مطالبات است. حق تشکل یعنی به پا خاستن و تشکیل شوراهای سراسری برای تحمیل این مطالبات فوری بر طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری به هر شکل، با توسل به هر کارافزار و هر شیوه جنگیدن. حق اعتصاب یعنی راه انداختن جنگ علیه سرمایه برای تحقق این خواسته ها. تنها از این طریق است که می توانیم کاری انجام دهیم و به آنچه انجام می دهیم امیدوار باشیم. این تنها راه است و مابقی راهها خود را فرسودن و باز گذاشتن دست سرمایه برای سلاخی هر چه کم هزینه تر و بیشتر خودمان است.  
فعالین جنبش لغو کار مزدی
آپریل 2012
 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: