بایگانی

Archive for the ‘ناهيد وفايى’ Category

نوشته ای به بازمانده گان شهر حلبچه

مارس 20, 2012 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى

چرا توقف کنیم؟

مارس 3, 2012 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى

ملیت

ژانویه 21, 2012 دیدگاه‌ها غیرفعال

روزی مردم روستائی به سوی خانه زنی  کهنسال به راه افتادند. آنها می خواستند  ملیت و اصل ونسب آن پیرزن را بدانند.

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ناهيد وفايى

همه چیز عوضی شروع شد (شعری برای کودکان معتاد به مواد مخدر)

نوامبر 12, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى

پس آینده روشن تو کجاست؟

ژوئیه 16, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى

صبح را از قفس آزاد کنیم

ژوئن 4, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى

عروس شعله آتش

مه 21, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

 تقدیم به  زنان و دخترانی که بخاطر فرار از ازدواج های اجباری و یا مشکلات فراوان دیگر تن و جانشان را به دست شعله های آتش می سپارند.

 

عروس شعله آتش
صدای ناله های زن زائو
سکوت نیمه شب را پاره می کرد
تاریکی کلبه تاریک دهقان را

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ناهيد وفايى

مرده پرستی ( داستان کوتاه )

مه 9, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

در یکی از محلات شهر سنندج مردی زندگی می کرد با اسم عبدالله. البته این اسمی بود که در شناسنامه او درج شده بود. از آنجا که او یک پایش کوتاه تر از پای دیگرش بود و به همین دلیل می لنگید، زبانش می گرفت، سر تاس بود و به نسبت اندازه صورتش گوشهای  بزرگی داشت،  چشمانش حالتی انحرافی داشت بود، هم قد یک بچه هشت ساله بود و بر سراذیت و آزاری که از طرف بچه ها و برخی از مردم در محلات مختلف نسبت به او انجام می گرفت عصبانی شده بود، در هر محله ای که اولین علائم رفتار و یا حرکتی را از او دیده بودند به او لقبی داده بودند. در محله ای به  عبه*  لنگ مشهور بود، در محله ای دیگر به عبه لال و یا عبه دیوانه، عبه  آینه مینی بوس  و خلاصه به این ترتیب مردم  لقبهای مختلف دلخواه خود را به او داده بودند. شغل عبه تخمه فروشی بود. او از یکی از مغازه های شهر تخمه می خرید و روی یک سینی بزرگ گرد بر روی سرش می گذاشت و برای فروش تخمه  به محلات مختلف می رفت. او با صدای بلند در حالی که زبانش میگرفت و نمی توانست کلمات را درست تلفظ کند، داد می زد:

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ناهيد وفايى

زن و زیبائی

مارس 20, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

در جوامع پیشرفته غربی که در آن زنان از لحاظ برابری با مردان به نسبت جوامع کاملا مرد سالار وضعیت بهتری دارند و در  جوامع مردسالار،  زنان با این تفکر رشد می کنند که هر چه جوانتر و زیباتر باشند با ارزش ترند. آنها ارزش خود را با معیارهای حاکم بر جامعه محک میزنند و مطابق با نرم های اینگونه جوامع عمل می کنند. بنا بر این زن یاد می گیرد که برای اینکه مورد توجه قرار گیرد باید زیبا و جوان  باشد. در غیر این صورت اینگونه جوامع ظاهر آنان را نمی پذیرند.

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ناهيد وفايى

چه فرقی میکند که اهل کجایم؟

مارس 11, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى

زن گل خوشبو نیست

مارس 4, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى

بچه ها، مقنعه ها رو پرت کنید! ( داستان )

فوریه 27, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

تقریبا دو هفته از بازگشایی مدرسه می گذشت.  با وجود اینکه بچه ها از این مسئله خوشحال بودند، نگرانی عظیمی همچون  ابری سیاه بر آنها سایه افکنده بود. و آن هم سایه حجاب اجباری بود. اینکه آنها می بایست از این به بعد از  مقنعه استفاده کنند برای بسیاری از آنها به مثابه زنده بگور شدن بود.

بیشتر بخوانید…

دسته‌ها:ناهيد وفايى

تقدیم به کودکان خیابانی … گلهایی تنها با ریشه هایی بدون تکیه گاه

دسامبر 18, 2010 دیدگاه‌ها غیرفعال
دسته‌ها:ناهيد وفايى