بایگانی

Archive for the ‘کمیته مستقل دانشجویان چپ’ Category

نامه ای به دانشجویان کار

ژوئیه 9, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

تقریبا همه ناراضی اند. به غیر از آنها که نفعی در این رژیم سیاسی دارند و در آن نقشی ایفا می کنند. غیر از آنان که آنقدر در رفاه هستند که خود را درگیر زشتی های جامعه نکنند. غیر از آنان که می ترسند، تقریبا همه از وضعیت موجود ناراضی اند. اما در این میان چه بر سر جنبش دانشجویی آمده که اینچنین عقب نشسته. آنچنان که شاید دیگر جنبشی نیست. از وضعیت موجود آغاز کنیم و ببینیم که چه نیروهایی جنبش دانشجویی را زخم زده، آن را قطعه قطعه ساخته و در چاردیواری هایی مانند زندان و مسجد و پادگان پراکنده است. چرا جنبش دانشجویی طی این سال ها و پس از پشت سر گذاشتن تجربیاتی نه چندان اندک نتوانست در برابر هجوم نیروهای ارتجاعیمقاومت کند؟ امروز، واقعیت دانشگاه ، آموزش و جنبش دانشجویی را چگونه می توان فهمید؟ دانشگاه کجاست و دانشجویان کیستند و ارتباط شان با تحولات اجتماعی چگونه است؟ نوشته ی زیر تلاش کوچکی ست برای گشایش یک گفتگو .

بیشتر بخوانید…

گفتگو‌های کارگری شماره دهم

آوریل 22, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

 ((نه تنها یک آموزگار بلکه یک مدیر مدرسه و حتی خواننده‌ای را که درکاباره می‌خواند و یا نویسنده‌ای را که در ازای دریافت مزد برای موسسه خصوصی می‌نویسد باید از طبقه کارگر دانست))

بیشتر بخوانید…

گفتگو های کارگری شماره هشتم

مارس 22, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

گفتگو های کارگری شماره هشتم:

در ادامه ی گفتگو های کارگری شماره 7 که با چهار کارگر صورت گرفته بود ابتدا به تجارب و نظرات خالد پرداخته شد و اکنون اادامه ی بحث ما ربا رضا یک جوانی 26 ساله که دیپلمه است و چهار سالی است که در کارخانه کار می کند ادامه می دهیم.

بیشتر بخوانید…

گفتگوهای کارگری شماره ٦

مارس 19, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

مقدمه ای برای گزارش:
این گذارش به دلیل طولانی بودن به چند قسمت تقسیم کرده ایم..که البته هر قسمت موضوعات مهم در آن کر شده است.

بیشتر بخوانید…

گفتگو های کارگری شماره ششم

مارس 12, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

کارگری که از وضعیت کاری و مالی خود گله مند است
و خود را لایق زندگی بهتری می داند..برای  رسیدن به
زندگی بهتر باید به آگاه شود و به خود آگاهی ببخشد..تلاش کند و دیگران را تشویق و ترغیب به تلاش کند.
من یک کارگرم..همواره در مضیقه بوده ام…سالهاست کار می کنم..حتی هزار تومان هم پس انداز در این سالها نداشته ام..در آمدی که از کار خود می گیرم حتی کفاف نیمی از هزینه ی خانواده ام را نمی دهد…مجبوریم قید بسیاری چیزها را بزنیم…مجبوریم ناهار و شام ساده ترین و کم هزینه ترین غذا ها را بخوریم…دو پسر سیزده ساله دارم…که مدرسه می روند و حتی نمی توانم پول تو جیبی بهشان بدهم…و این باعث ناراحتی آنها در محیط مدرسه می شود

بیشتر بخوانید…

در پاسخ به بیانیه ی چهارم شورای هماهنگی راه سبز امید

فوریه 27, 2011 دیدگاه‌ها غیرفعال

"خشم کوچه در مشت توست"      

بیشتر بخوانید…