خانه > محمد امین کمانگر > تحصنی در قلب بزرگ مردمِ یک شهر، قسمت دوم!

تحصنی در قلب بزرگ مردمِ یک شهر، قسمت دوم!

آوریل 10, 2012

این نوشته نمودهایی از موقعیت حرکتی است که از سه هفته پیش از بن بستِ چندین ساله آغاز گردید و در پهنه قلب بزرگ مردم شهری با موقعیت  عینی امروز به بار نشست و با طعمِ شیرین اولیه اش هم اکنون ادامه دارد. حرکتی که با واقعیات نگران کننده ای، به دنیای پیروزی فردایش می نگریست ( در میان اما و اگر های خجولانه و شرم آورتعدادی وابسطه به کلیسا و نظام اسلامی که در جلسات ما قبل مداوماٌ روضه نکنید و نمی شود می خواندند و مفتضحانه باختند) امّا این حرکت  شناسنامۀ خود را ارائه داد و شروع بکار کرد. از خودِ انسان آغاز گشت،  به خودِ انسان رجوع کرد،  و رویش انسانیت را نوید داد،  حرکتی که با شناختِ درست و انگشت گذاشتن روی  رادیکالیسمی  که امروز در بسیاری از نقاط جهان  می رود تا  کفِ خیابانها را متصرف  شود، مردمِ  شهرِ ورتسبورگ آلمان با الهام گرفتن از این فضا  عملا به این نقطه حرکت انسانی جواب دادند  و خود هم اکنون به این  کانون حرکت تبدیل شده اند. درامتداد نیاز این پناهجویان، دست  امید به فردا  را در  دست آنها نهادند و بگرمی فشردند و دفاع از انسان را  از حاشیه به متن  جامعه باز گرداندند.  و در جراید  هر روزه آن را در جهان منعکس می کنند  و این تجارب را، این انسان دوستی را  هر روزه به مردم دنیا آموزش می دهند.

 این مردم روزانه  به این چادر سر می زنند و به  چهره بشاش این پناهجویان  در مرکز شهرشان عادت کرده اند. عادت به این چهره ها  هم برای پناهجویان و هم برای این مردم  و رد و بدل کردنِ اخبار و مسائل روزانۀ جهان و بخصوص بحث درمورد جنایات جمهوری اسلامی به کاری هرروزه در محل تحصن تبدیل شده است.

بخصوص زندگی مشترکی که با 99 در صدیهای این شهر در انسانی ترین شرایط بهم پیوند  خورد و شروع شد  متحصنین را در موقعیت دیگری قرار داد. این مردم برای اینکه پناهجویان به خواسته هایشان برسند بزرگترین اهرم فشار علیه حکومت محلی بایرن بودند، وسیعا با مسئولین تماس تلفنی  گرفته و شرایط پناهجویان  را بازگو می  کردند. وسیعاٌ به اپوزیسیون درون حکومت محلی مانند سبزها و سوسیال دمکراتها  زنگ می زدند و می گفتند که شما ها باید به حکومت محلی فشار  بیاورید و خواستار رسیدگی به پرونده این پناهجویان شوید. بسیاری از مردم شهر با بر پاکردن چادر متحصنین و رفت و آمد به آنجا  و شناخت از مسئولین فدراسیون فهمیدند که دولت بایرن، چه برخوردغیر انسانی با پناهجویان دارد و این پناهجویان، کی و از کجا و اساساٌ چرا در این مکان متحصن شده اند. چون تا کنون پناهنده را جوری دیگری می دیدند. چهره ای دیگر از پناهنده را به آنان نشان داده بودند و نوعی ترس  از پناهجو داشتند. پناهجو یعنی  یک مشت آدم مفتخور و بیکار  که از ثروت و مالیات و دارایی مردم  زندگی می کند!

 اما زمانیکه خواسته های بر حقِ این پناهجویان ایرانی را دیدند، خواندند  و شنیدند که از چه جهنمی فرار کرده اند، چگونه اتفاقا دولت آلمان و بسیاری دول دیگر همیشه کنار جمهوری اسلامی و علیه مردم ایران بوده اند،  و دیدند پناهندگان  می خواهند کار کنند، درس بخوانند، ادامه تحصیل بدهند و نمی خواهند  شیرین ترین دوران  عمرشان را در هایم ها عاطل و باطل بگذرانند.  باز شدنِ این مسائل و روشن شدنِ حقانیت خواسته های انسانی آنها، کمک کرد تا آن  پردۀ بی اعتمادی که در بین مردم  و پناهجویان کشیده شده بود  کنار رود و دو باره به پناهنده و پناهجو معنای واقعی خود را ببخشد. این شفاف سازی که به کمکِ 99 در صدیهای این شهر صورت گرفت  احساساتِ انسانی را در این شهر بیدار کرد و باعث کمک مردمِ انسان دوست شهر به پناهندگان شد. هم اکنون میانِ دولت محلی  و مردم اختلاف  و فاصله ای  جدی افتاده است. مسئولین دولت هم اینرا در جریان مذاکره به زبان خود اقرار کردند و گفتند شهر قطبی شده است. یکی از مسئولین کلیساهای این  شهر که قبلا مخالف صد در صد اعتصاب کنندگان بود از ترس مردم مجبور شد موضع عوض کند و امروزه بلند گو بدست گرفته از این اعتصاب و از این پناهجویان حمایت می کند. یا وقتی که دولت عملاٌ دید که مردم   همراه با فعالین  فدراسیون چند تظاهرات را در سطح شهر بعنوان پشتیبانی از پناهجویان راه انداخته اند و در هرکدام صدها انسانِ انساندوست شرکت  کرده اند می بیند که جبهه انسانیت هر روزه قوی، و قوی تر می شود.

 دولت محلی می بیند که امروز نه تنها فضای شهر ورتسبورگ  بلکه افکار عمومی  در آلمان به حرکت در آمده است و خواستهای بر حقِ پناهجویان  توده گیر شده است در شهر های مختلف آلمان  جهت پشتیبانی از خواست پناهجویان مردم اعلام تظاهرات می کنند. رسانه ها پشت این حرکت انسانی جمع شده و هر روزه این شرایط را منعکس می کنند. شرایطی که چنان وسیع شده و عمومیت پیدا کرده است که اپوزیسیون درون حکومت را به جلو این چادرها و به میان تظاهراتها می کشاند،  و با اعلام پشتیبانی از پناهجویان  رسماٌ پتیشن پشتیبانی را امضا  می کنند. این حرکات دولت محلی را منزوی کرده است. این مکانیزم عظیم اجتماعی  در بسترِ موقعیت جهان امروز را باید  بیشتر شناخت و  در  باره  آن نوشت.
 در بالا اشاره کردم  این حرکت در شرایطی  اعلام حضور کرد که دو جبهه علیه اش در کشمکش بودند، صدد آن بودند که در نطفه خفه اش کنند (کلیسا و تعدادی اسلامی مجهول الهویه ) که از همان روز اول هر دو منزوی شده و در مقابل این  حرکت قدرتمند مردمی جرأتِ تکرار موضع قبلی  را نداشتند و ندارند. حرکتی که با فتِ اجتماعیی  خود را از این انسانها ساخته است.
                    گوشه هایی حمایتِ مردم از متحصنین!
 **ساعت نزدیک به 12 ظهر است عده ای در داخل چادر دراز کشیده اند و چند نفر در بیرون  با مراجعه کنندگان صحبت می کنند مردم زیادی در اطراف چادر جمع شده اند،  در فاصله 50 یا 60 متری ما  دیدیم تعدادی  جوان با بدست گرفتن پلاکارد بزرگی رو به چادر ما می آیند برای آنی ضربه ای به قلبم وارد شد، احساس کردم  به ما حمله می کنند  چون دو هفته غذا نخورده بودم  ضعف و ترسِ آنی وجودم را در هم فشرد و افکارم در هم ریخت. منتظر عکس العملِ دوستان 99 درصدی آلمانی بودم  که چکار می کنند، اما وقتی این جمع به ما رسیدند تک تک ما را در آغوش گرفتند. آنها جوانان شهری دیگر به نامِ نورنبرگ بودند که با قطار  جهتِ پشتیبانی  به شهر ما  آمده بودند و پلاکارد را  که در دست داشتند روی چادر ما نصب کردند و گفتند ما حمایت خود و شهرمان را از این حرکت  شما اعلام می داریم  مطمئن باشید ما با شمائیم  و در شهر خودمان تظاهراتی را به نفع شما و علیه دولت محلی بایرن سازمان می دهیم و از این پس در تمام تظاهراتها در کنارِ شما خواهیم بود.

**یکی دیگر از دوستان متحصن می گفت که، صبح زود مردی آمد  بدون اینکه حرفی بزند گلهای  گلدانهای  روی میز  را
مع کرد و برد و خیلی عجله داشت. منهم  بسیار ناراحت شدم  گفتم این دیوانه است، دیدم  به سرعت برگشت  و سه دسته گل تازه و قشنگ آورد و در گلدانها قرار داد و رفت، به خود گفتم این آقا عجله داشت که به سرِ کارش برسد، امّا چه انسان خوبی!**
رئیس یکی از بانکهای شهر اعلام کرده باید کاری بکنید که به نتیجه برسید، هر کمکی هم بخواهید ما حاضریم با کمال میل انجام دهیم.
**خانمی بنامِ  ماریا از شهری دیگر از طریق  رادیو و روزنامه ها با شرایط متحصنین ورتسبورگ آشنا می شود و پس از خواندن دو شماره  روزنامه، روز سوم گر چه فلج است و روی چرخ  قرارگرفته تاکسی می گیرد، و به نزد متحصنین می آید، بچه ها را می بوسد  و بعد از بحثهای زیاد با بچه ها از زندگی آنها می پرسد از زندگی در هایم، زندگی در این چادر، واز زندگی در میان این مردم، می گوید مواظب خودتان باشید این اعتصاب غذا شماها را از بین می برد. بعد 20 یورو کمک مالی به صندوق میریزد و می گوید من دیگر نمی توانم  دو باره  پیش شماها بیایم من کاتولیک هستم، کاتولیکی که به آن دنیای دیگر که مردم می گویند اعتقاد ی ندارم  ولی اگر خدایی باشد من برایتان دعا می کنم تا موفق شوید.
** امروز صبح  زود هوا سرد بود و من بخاری برقی  را در آغوش گرفته بودم  نمی دانم ساعت چند بود  ولی میدان شهر جان گرفته بود و مردم در رفت و آمد بودند. درِ چادر باز شد و خانمی  خنده رو که تا کنون  ما  او را ندیده بودیم با چندین شاخه گل سرخ به  درون  چادر آمد و با مهربانی کم  نظیری  به دستِ هرکدام از بچه ها شاخه گلی  را هدیه داد،  و آرزوی موفقیت و تندرستی برایمان کرد و رفت. او رفت اما محبت او در چادر موج می زد و ما دنیایی  از این انسانِ نا آشنا انرژی گرفتیم.
** تا کنون معلم  و محصلین سه مدرسه، دسته جمعی  از چادر دیدن کرده اند. عکسها را زیرو  رو نموده اند، نوشته ها را خوانده اند، با هم در کنار آنها عکس گرفته اند، سوال کرده اند، و مفصلا در مورد  اوضاع  و شرایط  امروز ایران بحث شده  است .  اعتصاب کنندگان با گروهی از این محصلین با هم  نشسته و فیلمی  از اوضاع ایران را تماشا کرده اند.  این محصلین شاید واژۀ اعتصاب  را  هنوز در این شکل  مشخص، و اینچنین  برای احقاق حقوق از دست رفته  خود را تا کنون  ندیده بودند، با گریه چند نفر از محصلین. ادامه دارد.
زنده باد انسانیت
محمدامین کمانگر .  10.4.2012

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: